سير تحول موسيقي در ايران

سير تحول موسيقي در ايران
ابو محمد اسحاق موصلی فرزند ابراهيم ، بعد از پدر مقام او را در دستگاه خلافت احراز کرد او در ری متولد شد و استادش در موسيقی غير از پدرش ، بانوئی خواننده بنام ( عاتکة بنت شهده ) بود . اسحاق علاوه بر موسيقی واجد تحصيلات عاليه ای نيز بود و علوم قرآنی ، ادبيات ، تاريخ را تا حد کمال فرا گرفته بود .
مأمون اجازه داده بود اسحاق در نمازهای جمعه همواره در کنارش باشد . اسحاق به لحاظ روزة زيادی و به بيماری (( ذرب )) در گذشت . ابن نديم بالغ بر چهل اثر را به اسحاق نسبت داده است از آن جمله کتاب الرقص و الزفن ( پايکوبی ) و کتاب النغم و الايقاع . پسر اسحاق بنام حماد ، شرح حال پدرش را نوشته است . ديگر از بزرگان خاندان موصلی منصور زلزل الضارب ، دائی اسحاق موصلی است .
زلزل در نوازندگی سازهای زهی مهارتی به سزا داشت و تخصص وی در ضربهای قوی بود که به وی ضارب نيز می گفتند . وی در مسائل نظری موسيقی نيز مشهور است . موسيقی شناس ايرانی تبار ديگری در اواخر سالـهای قـدرت عباسيان می زيسته بنام خليـل بن احمـد فراهيـدی کتـاب العين ( وی ) در نحو معروف و او را پايه گذار علم عروض شناخته اند .
هولاگو ، با فتح بغداد ، دستگاه تجمل آميز خلفای عباسی را از هم پاشيد . خاندانهای ايرانی چون طاهريان در خراسان – صفاريان در سراسر ايران – سامانيان در ماوراءالنهر و خراسان – آل زيار در گرگان و آل بويه در عراق و جنوب روی کار آمدند .
متأسفانه اثری که بتواند سيمای واقعی موسيقی ايرانی را ترسيم کند در دست نيست . لکن چون قدرت حکومتهای محلی محدود به نواحی خاص می شد ، موسيقی های محلی مجال شکوفائی بيشتری يافتند که با استفاده از شعرهای ساده يا نوعی تصنيف و با آهنگهای ضربی می خواندند .
نفوذ موسيقی ايرانی موجب شد که گام تنبور خراسانی رواج يابد و ترجمه آثار فلاسفه و موسيقيدانان يونان چون ارستيوکسن – اقليدس – بطلميوس – فيثاغورس – ارسطو در موسيقی جهان نهضتی ايجاد کرد و در زمان خلافت مأمون هفتمين خليفه عباسی با تأسيس بيت الحکمه موجبات شکوفائی موسيقی نظری در کشورهای اسلامی فراهم شد . احمد سرخسی مانند استادش کندی در بسياری از علوم صاحب اطلاع و موسيقی را بيشتر از ديدگاه فلسفه می ديد . از هنزمندان دورة طاهريان (( راتبة نيشابور )) نوازندة زيردست عود بود . از هنرمندان دوره سامانيان رودکی است که چنگ را خوب می نواخت و آوازی خوش داشت و ديگر محمدبن زکريای رازی است که کتاب فی جمل الموسيقی را نوشته است . خوارزمی از مشهورترين موسيقی شناسان عهد سامانی است و ديگر اسحق الکندی از اشراف عرب است که در بصره تولد يافت و از دودمان ملوک بنی کندی بود وی فيلسوفی عرب است لکن آثار او تمايل و علاقة وی را به موسيقی ايرانی نشان می دهد .
فارابی ، گل سرسبد هنرمندان اين دوره است . وی ملقب به معلم ثانی است وی در فاراب ماوراءالنهر متولد شده او نخست به مرو رفت و سپس به بغداد سفر کرد و مدتی در حران به تحصيل پرداخت و بلأخره در حلب در سن 80 سالگی درگذشت . عبدالقادر مراغی افزودن سيم پنجم به عود را از ابتکارات فارابی می داند . وی در حلب کتاب معروف خود الموسيقی الکبير را نوشت فارابی در نخستين جلد از کتاب خود سازهای مشهور را معرفی کرده است :
تنبور در دو نوع بغدادی و خراسانی – مزامير ( نای ها ) – سرنای – مزمارالمزاوج ( دو نای ) – رباب – ابولفرح اصفهانی که از اصفهان به بغداد عزيمت کرد و کتاب الاغانی وی در دوران آل بويه در حلب تأليف شده است از ديگر مشاهير موسيقی است وی کتابهای زيادی غير از الاغانی در شرح حال دوشيزگان خواننده سنتی عرب – درباره کنيزان شاعر يا سراينده – بردگان خنيانگر و کتاب الحانات در شرح اجرای موسيقی در ميخانه ها را نوشته است . – بوزجانی که اهل بوزجان در سر راه نيشابور به هرات بوده است ، رياضی دان و منجم بوده ولی کتابی بنام مختصر فی فن الايقاع در موسيقی تأليف کرده است . اخوان الصفا نام رساله ای است در موسيقی که توسط جمعيتی با همين نام که گروهی مسلمان آزاده و شيعه بودند و هستة اصلی آن را ايرانيان تشکيل ميدادند به شيوه ای غير حرفه ای و آماتوری لکن با ذوق تأليف شد . – ابوعلی سينا – 1037 م – نظريه پرداز و صاحب آثاری در موسيقی است که بعد از فارابی از اهميت ويژه ای برخوردار است . آثار وی عبارتند از ( موسيقی الشفاء ) – شفاء و ( النجاه فی بحرالضلالت ) نجات که هر دو به عربی بودند و ( موسيقی دانشنامه علائی ) به فارسی و کتاب اللواحق . کتاب شفاء توسط خود ابن سينا و کتاب نجات توسط شاگرد وی جوزجانی ، پس از مرگ استاد ، و با استفاده از آثار استاد ، جمع آوری شده است
اين کتاب گرانقدر فارسی معادل های موسيقيائی بسيار با ارزشی دارد از آن جمله تيزی و گرانی ( در مفهوم زيری و بمی ) ابوعلی سينا همانند خوارزمی و عبدالقادر مراغی ( مقاصد الالحان ) در عمليات اين فن ( هنر موسيقی ) متحير مانده است ، زيرا بوعلی سينا موسيقی را يکی از شاخه های رياضيات می شناخته است . ابن سينا در شرح رباب ( Rebeck / Rebec ) ، ساز باستانی ايران ، پرده يا فاصله ای بنام وسطی را معرفی کرده است .
عُمربن زيله از ديگر شاگردان ممتاز ابن سيناست . وی اثری بنام ( الکامل فی الموسيقی ) دارد که خوشبختانه از حوادث زمان مصون مانده است ، وی مبتکر ابجدی کردن در نغمه پردازی است که در آثار الکندی هم ديده می شد وی نغمات ( نتها ) را با حروف ابجد ( ا ب ج د / هـ و ز / ح ط ی/ک ل ) منظم نمود و نظامی بوجود آورد که بعد از او مورد پذيرش و پيروی موسيقيدانان قرار گرفت و سرانجام صفی الدين ارموی آنرا به مرحله کمال رساند .
در دورة غزنويان دو شاعر بنامهای ( فرخ سيستانی ) و ( زينتی علوی ) می زيستند که در اشعارشان از آلات موسيقی خصوصاً چنگ نام برده اند .
در دوران سلجوقيان ، تا آنجا مشهورند که اغلب سلاطين دوستداران هنر بـوده انـد . آلـب ارسـلان ( عضدالدين ابوشجاع ) دومين فرد از سلاجقه بزرگ 1072 م را سازنده نوعی شيپور فلزی به نام بور و پرنگ دانسته و نفير هم در همان هنگام رواج يافته است . – در اينجا می توان از رسالة عربی خيام يا خيامی ( ابوالفتح عمربن ابراهيم ) رياضی دان و دانشمند معروف ياد کرد ، که به نوبة خود می تواند نمودار نظام علمی موسيقی ايران در آن ايام باشد .
– سپس می توان از عنصرالمعالی بن اسکندربن قابوس بن وشمگير نام برد که در قابوسنامه بخشی را به موسيقی اختصاص داده است . – در جامع العلوم فخرالدين رازی نيز بخشی مختصر ، لکن هم چون قابوسنامه به فارسی به موسيقی پرداخته شده است . – صفی الدين عبدالمؤمن ارموی ، هنرمندی است که در دستگاه مستعصم آخرين خليفه عباسی – 1258 م ظهور کرد . وی سمت کتابدار – خوش نويس و از ندمای خليفه بود . پس از قتل خليفه به توسط هولاگو استعداد هنری مورد توجه هولاگو قرار گرفت و با شمس الدين محمد جوينی وزير هولاگو و برادرش عطاء ملک جوينی صاحب ( تاريخ جهانگشای جوينی ) آشنا شد و سرپرستی دو فرزند وزير بنامهای بهاءالدين محمد و شرف الدين هارون بوی واگذار شد . و زمان اميری شرف الدين بهمراه وی به اصفهان رفت و دوساز جديد بنامهای : نزهه ( نوعی سنتور ) و مُغنی (نوعی عود ) قوسی شکل را ساخت .
از صفی الدين ارموی اثری بنام ( فی العلوم العروض و القوافی و البديع ) باقی است لکن آنچه نام اين هنرمند مسلمان را در تـاريخ موسيقی زنده نگـاه می دارد ، دو اثر گـرانقـدر (( الادوار )) و رساله ((الشرفيه )) است . از مزايای کتاب الادوار ، نغمه نگاری ( Notation ) است که بدون ترديد کاملترين نغمه نگاری موسيقی ايرانی به شمار می رود . به هر تقدير صفی الدين ارموی هنرمندی ک نظير بود که عود را ماهرانه می نواخت وی کسی است که مفهوم اعتدال را در گامهای موسيقی برای نخستين بار شناخت .
خواجه نصير طوسی ، منجم و رياضی دان بزرگی بود ، که گذشته از موسيقی نظری در موسيقی عملی نيز توجه داشت وی نوعی نی لبک از گروه سازهای بادی ( مهتر رودکی ) را ساخته است . وی علاوه بر ايجاد رصدخانه مراغه و تدوين زيج ايلخانی ، رساله ای در عربی درباره موسيقی تأليف کرده است بنام ( علم الموسيقی ) . اثر ديگری هم دارد که منظومة کوچکی با 17 بيت است که به اسطورة باستانی – يونانی يعنی الهه موسيقی مربوط است . زيرا قدما زهره يا ناهيد را الهة خنياگری می دانستند و تقريباً همين ويژه گی را برای ونوس – ربه النوع زيبائی ، عشق و شادی مورد اعتقاد روميان قديم را برای آن قائل بودند . – قطب الدين شيرازی متولد کازرون ( شيراز ) و مؤلف کتاب (( دُره التاج )) است که در خانواده ای طبيب متولد شده است فن چهارم اين کتاب دربارة موسيقی است .
سقوط بغداد و فروپاشی خلافت عباسی نقطة عطفی در تاريخ هنر دوران اسلامی به شمار می رود در زمان حکومت آل جلاير در آذربايجان ،کردستان و بغداد ، اين منطقه از مراکز آباد و مشهور ايران محسوب می شد ، هنرمندی بنام عبدالقادر مراغی می زيسـت از وی کتابهـائی بـا نام (( مقاصداللحان )) و (( جامع الالحان )) و (( شرح ادوار )) باقی است در اين کتابهاکه به فارسی است ، معادلهای زيبائی برای اصطلاحات موسيقی مواجه می شويم که بعضی از آنها مانند سرپرده ( Tonic ) – پسان ( ايست – stop ) و گوشه ( sequency Modal ) بسيار جالب توجه است .
گوشـه بـرای نخستيـن بـار در آثـار عبدالقادر مراغی به کار رفتـه اسـت . از ديگـر کتـابهـای وی (( کترالالحان )) است که مجموعه ای از آهنگها و شايد بخشی مهم از ساخته های خود او بوده است که متأسفانه از بين رفته است .
فارمر موسيقيدان بزرگ انگليسی کتاب (( کترالتحف )) حسن کاشانی را يک جا به عبدالقادر مراغی نسبت داده است . اين کتاب نفيس دارای بخش سازشناسی بوده که تصاوير سازهای رايج با شرح دقيق مربوط به آنها – در آن نوشته شده است .
عبدالقادر مراغی دارای سه پسر بنامهای عبدالرحمن نورالدين و عبدالرحيم نظام الدين و عبدالعزيز بوده است وی در دربار عثمانی می زيسته و رساله بنام (( نقاوه الادوار )) بـه نـام سلطـان محمـد ثانی ( هفتمين سلطان عثمانی ) تأليف کرده است . از ديگر بزرگان موسيقی ايران محمود آملی صاحب کتاب ( نفايس الفنون و عرايس العيون ) را می توان نام برد وی در فن چهارم از مقاله سوم و از قسم دوم نفايس الفنون به علم موسيقی می پردازد . کمال الدين شيرعلی متخلص به بنائی ، فرزند استاد محمد سبز معمار است که در هرات متولد شده و بر خلاف پدرش که معمار بود به تحصيل دانش پرداخت ، حسن خط داشت و وی را ملای شاعران می ناميدند وی به لحاظ علاقه به موسيقی به تحرير دو رساله در (( علم ادوار )) پرداخت .
نورالدين عبدالرحمن بن نظام الدين متخلص به جامی و معروف به خاتم الشعرا از گويندگان نامدار سدة نهم هجری است . وی در خرجرد جام متولد شده و در هرات در سن 81 سالگی درگذشته است و در محلی بنام تخت مزار به خاک سپرده شده است . جامی علاوه بر منظومه های عاشقانه ای نظير سلامان و ابسال – يوسف و زليخا – ليلی و مجنون کتاب نفحات الانس و بهارستان ( شرح حال شعرا ) ، رساله ای نيز در موسيقی دارد رسالة وی به دو بخش اصلی تقسيم می شود علم تأليف و علم ايقاع . وی در کتاب خود از سازهائی چون توغان ( قانون ) چنگ – پی پا ( عود چينی ) ساز شاخی يا بوق مانند بنام ( بورغو ) - طبل بسيار بزرگ بنام ( کورکه ) و طبل کوچکی بنام ( دمامه ) نام می برد .
عود دسته بلند يا طنبوری که بدان ( شدرغو ) می گفتند و با ( هوپوسو ) چينی شبيه است . چُبچق – اگری – اوزان و قوپوز – طنبور ترکی و نيز از شيپوری بنام ( چادور ) ( Nay ) نام می برد .
در دوره صفويه برغم پيشرفت در معماری و نقاشی در موسيقی شکوفائی چندانی ملاحظه نمی شود شيخ حيدر يکی از بنيانگذاران سلسله صفويه خود نوازنده و يا سازندة چارتار می باشد . ضمناً اختراع شش تار را به رضا الدين شيرازی نسبت می دهند و سازی سه سيم به اسم قرادوزن به قدوز فرهادی نسبت می دهند که آن را در اصفهان ساخته است و رباب يا رُباب را عبدالله فارابی و غيچک يا غيزک را قی محمد تکميل و اصلاح کرد از اين دوره ( شاه عباس اول ) ديباچة کتاب (( انيس الارواح )) تأليف کاشف الدين محمد ابراهيم يزدی موجود است که مشتمل بر اصطلاحات موسيقی و نام سازها و آهنگهاست .
کتاب بهت الروح را نيز مکارن دوره صفويه می دانند مندرجات اين کتاب جز مطالب کتب قبلی نيست لکن اين کتاب مطالب جالبی نيز افزون بر آن دارد مانند : موسيقی موجب غذا و حظ روح يااشعاری درباره دوازده مقام و شش آوازه و يا دربارة سلوک صاحب اين فن شريف و يا در مجالس جهت هر کس چه بايد خواند نزد هر فرقه چه نغمه ای بايد خواند و يا در هر وقت چه آهنگی بايد خواند و يا الهام پذيری آهنگها از پرندگان و حيوانات ( موش ، گربه ، شتر ، ماهی ) که موارد اخير در عين بی سابقه بودن ، مبالغه آميز و قابل ترديد هستند . پيدايش هفت دستگاه و در پی آن آمدن رديفها را می توان يکی از مهمترين رويدادهای تاريخ موسيقی ايران به شمار آورد . تاريخ اين امر و مجری آن مشخص نيست لکن آنچه محقق است اين است که امر فوق به يکباره صورت نگرفته است . نخستين مأخذی که در آن بجای نظام ادواری به نظام دستگاهی و به هفت دستگاه اشاره شده است کتاب بحورالالحان تأليف فرصت شيرازی است ( در گذشته در سال 1339 هـ . ق ) در کتاب تاريخ سبحان قلی که تاريخ ترکستان يا محيط التواريخ نيز ناميده شده است نيز بخشی به موسيقی اختصاص داشته است .
از مقارن دوره صفويه به بعد اطلاعات قابل ملاحظه ای از نظام علمی و هنر موسيقی در دست نيسـت به جز مطالبی به نقل از جهانگردان و سياحان که اغلب سازهای متداول آن زمان را نام برده اند :
عود – سه تار يا سِتار – چارتار – تنبور – کنگره – کمانچه – رباب – چنگ – قانون – کرنا – نفير – شاخ نفير – کوس – نقاره – طبل باز – دنبل – دنبک – دُهل – دايره – سنج
ادوار براون ، ايران شناس انگليسی ضمن اشاره به موسقيدانی بنام ابراهيم ميرزا برادر شاه اسماعيل صفوی ( اسماعيل دوم ) ، نام عده ای از موسيقدانان را ذکر کرده است از آن جمله حافظ جلاجل باخرزی که در نواختن جلجل ( زنگ – زنگوله ) مهارت داشت ميـرزا محمـد ( کمانچه ای ) – شهسوار ( چهارتاری ) – ميرزا حسين ( طنبوره ای ) – سلطان محمد ( چنگی )
در زمان کريم خان زند ، پری خان شهرت داشت در زمان فتحعلی شاه قاجار جالاپخی خان سنتور زن و در زمان محمد شاه قاجار مينا و زهره که هر کدام دسته ای خنياگر داشته اند . حاجی محمدلله حضور ( خواننده ) زاغی ( تارزن ) اکبری و احمدی ( ضربگير ) در اواخر دوران قاجاريه بوده اند .
در عهد ناصرالدين شاه موسيقی درباری و به تعبيری موسيقی مجلسی ( chamber Music ) گسترش کم نظيری پيدا کرد و حرمت آن تا حدی کاستی گرفت که به موسيقيدان ، مطرب گفته می شد و به موسيقيدانان يا نوازندگان درباری که به ظاهـر اعتبار بيشتـری داشتنـد (( عملة طرب خاصه )) گفته می شد .
بعد از خاندان موصلی که نخستين خاندان هنر بايد ناميده شود ، خاندان هنر ديگری در تاريخ موسيقی ايران ظاهر شده است که سهم بزرگی در تکوين نظام دستگاهی و تنظيم هفت دستگاه در موسيقی ايرانی دارد .
سروران اين خاندان آقا علی اکبر فراهانی ، فرزند شاه ولی است که ملقب به شهنازی است در هر حال رديف های فعلی موسيقی سنتی ايران به خاندان فراهانی انتساب دارد . آقا علی اکبر فراهانی نوازنده زبردست تار بوده و نام تاری که می نواخته قلندر بوده است فرزندان آقا علی اکبر بنامهای آقا حسينقلی و ميرزا عبدلله مايه اشاعه رديفهای موسيقی شدند که هردو تربيت يافتگان پسر عموی خود بودند .
استاد علينقی وزيری که از شاگردان ميرزا عبدالله پسر ارشد آقا حسينقلی بود ، از روی پنجة استاد بخشی از رديف دستگاه چهار گاه او را به نت درآورد که چند صفحة گـرامافـون از ايـن آثـار ماننــد ( ابوالچپ – نوروز عرب – بيات شيراز ) ضبط شده است .
تنظيم يا تدوين موسيقی ايران در هفت دستگاه را به ميرزا عبدالله نسبت داده اند . تولد ميرزا عبدالله در سال 1280 هـ . ق و درگذشت 1337 هـ . ق
آقای حسينقلی که در سال 1334 هـ . ق درگذشته است هنرمندی بود که بعد از مرگ ايشان چراغش تار خاموش شد . رديف آقا حسينقلی با آن که مختصرتر از رديف ميرزا عبدالله است لکن پرکارتر و زيباتر توصيف شده است .
استاد در سفری که به پاريس رفته بود ، صفحاتی پر کرده است ( ماهور – سه گاه – شور – همايون – رهاب و .. ) که به ثارتنها ( سلو ) تکنوازی کرده است . ميرزا عبدالله دو پسر و دو دختر هنرمند داشت پسر ارشد او جواد عبادی در نوازندگی سه تار مهارت يافت و احمد عبادی کوچکترين فرزند استاد که در سال 1372 درگذشت ، از نوازندگان زبردست و مشهور سه تار دورة معاصر است که با راديو همکاری داشت . يادگار آقا حسينقلی ، برادران شهنازی بنامهای ( علی اکبر – عبدالحسين و محمدحسن ) بوده اند تخصص علی اکبر شهنازی در کوکهای مخصوص ، پيش در آمد و رنگهای زيبا بود . در بين شاگردان آقا حسينقلی ( خاندان هنر ) ، غلامحسين درويش فرزند بشير طالقانی امتياز ويژه ای دارد . او در نواختن تار و سه تار مهارتی بسزا داشت و توانست با نوآوری يعنی ساختن آهنگهای ضربی نظير پيش درآمد – رنگ تصنيف ، آن هم به شيوه ای نو به شهرت برسد . وی به عرفان و معنويات گرايش داشت
نكته : به خاطر ندارم كه اين نوشته را در چه سايتي ديده ام ولي چون به نظرم جالب آمد آنرا براي خودم نگه داشته بودم . امرور تصميم گرفتم كه دوباره آنرا منتشر كنم در هر صورت اگر اطلاعي از منبع اصلي نوشته پيدا كردم در همينجا ذكر خواهم كرد .


